کتاب ((گویش دماوندی)) دکتر مهدی علمداری استاد پیشکسوت ادبیات فارسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد دماوند واز فرهیختگان این شهر منتشرشد.
این کتاب در واقع ((تز)) دکترای تخصصی استاد در رشته زبان شناسی است که در آکادمی علوم کشور تاجیکستان وابسته به مسکو گذرانیده و در سال 2004 میلادی ازآن دفاع نموده است.
در مقدمه این کتاب آمده:بررسی و گردآوری گویش ها و زبان های محلی می تواند سرچشمه ای بسیار غنی برای پژوهش زبان ها وتاریخ و مردم شناسی و خصوصیات فرهنگی زبان فارسی باشد.
در ادامه مصاحبه نشریه رهاورد دماوند در سال 1390 با استاد علمداری را ملاحظه می فرمایید:
زبان دماوندی تا 30 سال دیگر از بین می رود
یک ماه است که ازتاجیکستان برگشته و PHD زبان شناسی اش را از مسکو گرفته است.استاد مهدی علمداری تاکنون چند کتاب منتشر کرده که آخرین آنها کتاب اشعارش «معبد آناهیتا» است.
دغدغه استاد، حفظ گویش دماوندی است. او عمر خود را بر سر ادبیات فارسی در زمینه تحصیل و تدریس نهاده است. دکتر علمداری زبان دماوندی را تا مسکو برده است و پایان نامه اش در آنجا با استقبال خوب اساتید زبان شناسی مواجه شده است.
آخرین کتابی که از شما چاپ شده، معبد آناهیتاست، توضیحی درباره این کتاب بدهید.
این اولین کتاب شعری است که من چاپ کردم. من باید سی سال پیش این کتاب را چاپ می کردم. من این شعرها را در گذشته گفته ام و در خانه گذاشته ام.
از چه زمانی شعر گفتن را شروع کردید؟
من از کلاس ششم ابتدایی شعر می گفتم. البته آن شعرهایم به اندازه معلومات آن زمانم بود. ولی یادم هست که کلاس سوم دبیرستان بودم که نادر نادرپور که ازشعرای خوب نوپرداز است، به دماوند آمده بود و آقای محمد خطیبی که دبیر شیمی بودند، مرا نزد نادرپور برد. یک شعر به نادرپور دادم که او گفت استعدادت خیلی خوب است و خیلی مرا تشویق کرد.
شعری که به نادرپور دادید را یادتان هست؟
بله. این طور شروع می شد: در رزمگاه سخت و پرآشوب زندگی/صف بسته اند لشگر یاس و شکست ها/ گه می کنند حمله به قصد هلا ما/ دژخیم های خنجر خونین به دستها؛ که البته این شعردر مجله «امید ایران» آن زمان هم چاپ شد.
چرا اسم معبد آناهیتا را انتخاب کردید؟
در سفر به بغداد از معبد آناهیتا گذشتم و رفتم آن معبد را دیدم و شعرش را در بغداد گفتم. البته در شعر معبد آناهیتا کمی هم نگاه انتقادی داشتم.
غیر از شعر در عرصه های دیگر هنری هم کار کرده اید؟
در عرصه تئاتر هم کار کرده ام و درس هنر نمایش تئاتر را خوانده ام، البته چندان حرفه ای آن را دنبال نکردم و کنار گذاشتم.
در حال حاضر کتابی در دست انتشار دارید؟
پایان نامه دکترایم درباره زبان و گویش دماوندی است که الان به زبان رومی ترجمه شده و رفته مسکو. اگر چاپ شود کار ماندگار و تازه ای است. من روی این گویش براساس زبان شناسی سالها کار کرده ام، نه اینکه صرفا جمع آوری لغت باشد. در واقع من فنوتیک دماوندی را طرح و دنبال کرده ام. مثلا همه فکر می کنند زبان دماوندی تاتی است در حالی که این طور نیست. تاتی مال جای دیگری است. زبان دماوندی با تاتی متفاوت است و تقریبا دامنه های البرز اینگونه صحبت می کردند. نه فقط دماوند که شمیران و کن و ... نیز این طور صحبت می کردند.
نکته مهمی را که لازم می دانم در اینجا بگویم این است که زبان اصلی دماوندی در حال از بین رفتن است. بیست سی سال دیگر اثری از آن باقی نمی ماند، چون نسل جدید آشنایی چندانی با آن ندارند.
زبان تاجیک ها چگونه است؟
زبان آنها فارسی است اما فارسی دری که مال زمان رودکی است. مثلا می خواهند بگویند می روم، می گویند می بروم. پس زبان آنها فارسی است که با خیلی از کلمات روسی مخلوط شده است. تاجیک ها از کلاس اول دو زبان فارسی و روسی را با هم می خوانند و خط آنها هم روسی است. این را هم بگویم که زبان دماوندی تشابه زیادی با زبان شمال تاجیکستان دارد. مصدرهای زیادی از دماوندی شبیه فارسی آنجاست که همه استادها تعجب کرده بودند.
استاد، علاقه شما به ادبیات از کجا شروع شد؟
من در دبیرستان رشته ریاضی خواندم ولی همان موقع هم ادبیاتم خوب بود. در دانشگاه هم غیر از ادبیات، حقوق و فلسفه هم قبول شدم ولی هرچه فکر کردم دیدم ادبیات برایم مناسب تر است.لیسانس ادبیاتم را در دانشگاه تهران و با بهترین استادهای ایران گرفتم. مثل استاد فروزانفر، محمد معین خانلری، دکتر ذبیح الله صفا و خیلی های دیگر آنان نیز کسانی مانند سعید نفیسی و ملک الشعرای بهار بود.
پدرتان چه طور آدمی بود؟
پدرم خیلی با ذوق بود. در سال های ابتدایی برایم یک دیوان خیام خریده بود.در کلاس دوم – سوم همه شعرهایش را حفظ کردم. ایشان مرا وادار می کرد که شعر بخوانم و حفظ کنم.
معلم کلاس اولتان را یادتان هست؟
معلم کلاس اولم آقای محسن مهدیانی بود، معلم کلاس دومم، معلم خوبم آقای حسین مهدیانی بود که این دو برادر بودند. برخی از معلم ها خیلی من را تشویق می کردند و البته من هم همیشه شاگرد ممتاز بودم.
ازدوران آغاز معلمی خودتان بگویید.
سال اولی که استخدام شدم، دیپلم داشتم. آن زمان دیپلم خیلی بود.ما را فرستادند مدرسه اوره. من همان سال دانشگاه ادبیات قبول شدم و از سربازی هم معاف شده بودم.صبح از دماوند پیاده می رفتم به اوره، درس می دادم و ظهر دوباره برمی گشتم و ناهار می خوردم. بعد بلافاصله برمی گشتم مدرسه اوره تا ساعت 4. ساعت 4 راه می افتادم به طرف دماوند و فردا صبح دانشکده ادبیات کلاس داشتم. آن موقع ساعت 4 برای تهران ماشین نبود (البته الان هم اینجا ساعت 4 و 5 مینی بوس برای تهران نیست). پیاده می رفتم گیلاوند که دیگر شب شده بود، آنقدر می ایستادم تا کامیونی یا ماشینی که از فیروزکوه به تهران می رفت، برسد و سوارم کند. گاهی هم شب ها به قهوه خانه علی بابا می رفتم، آنجا منتظر ماشین های عبوری می شدم. خلاصه صبح می رفتم دانشکده تا ساعت 11؛ دوباره برای ظهر می رسیدم دماوند که بروم مدرسه و درسم را بدهم. خیلی سخت بود. خستگی راه، پیاده روی زیاد و ... .
خیلی ها هم بودند که بعد از اخذ دیپلم ادامه تحصیل ندادند ولی من چون علاقمند بودم با سختی ادامه دادم و لیسانس گرفتم. خاطرم هست از بچه های آن زمان، آقای مقتدایی به تحصیل ادامه دادند و از افراد باسواد محسوب می شدند که چند سال هم در شهرهای دیگر زندگی کردند.
استاد، کار پژوهشی در مراکز دیگر هم انجام داده اید؟
بله. در دایره المعارف بزرگ اسلامی چهار سال کار کردم و مقاله می نوشتم و ترجمه می کردم.جزو اولین نفرات هیات علمی آنجا بودم ولی رهایش کردم. چون می بایست صبح از دماوند بدون وسیله به تجریش بروم و بعد از 6 ساعت کار سنگین برمی گشتم. مجددا صبح می بایست برای تدریس بروم. نمی شد، خیلی مشکل بود.
اگر دوباره به ابتدای جوانی بازگردید، همین راه را می روید؟
اگر الان هم دوباره جوان شوم، همین راه را پی می گیرم و خیلی هم بهتر. من از این راه ناراضی نیستم. زندگی معمولی دارم و راضی ام.
جوان های زمان شما با جوان های امروز چه فرقی می کنند؟
آن موقع جو علمی بهتر بود. الان جوانها نمی دانند آخرش چه می شوند.آن زمان انگیزه بیشتر بود. البته این مسئله در مورد همه صدق نمی کند ولی آن زمان که استاد فروزانفر از کلاس بیرون می آمد، ما تا دم ماشین از او سوال می پرسیدیم. اما الان اصلا این طور نیست. من دبیرستان که بودم شبی یک کتاب می خواند. اجاره می کردم و می خواندم. البته عواملی مختلفی موثر است ولی باید در نظر داشت که امکانات الان خیلی بیشتر است.
شما از شعرای معاصر به کدام علاقه بیشتری دارید؟
شهریار، دکتر حمیدی شیرازی و اخوان. از شعرای قدیم نیز در راس همه حافظ و فردوسی، به ویژه حافظ. بعد از اینها آثار منوچهری و خاقانی را دوست دارم.
اولین چیزی که با شنیدن این کلمات به ذهنتان می رسد، بگویید.
دماوند: شهری تاریخی که باید بیشتر به آن توجه شود.
تکنولوژی: سرمایه زندگی امروز ما
مولوی: بزرگترین عارف دنیا
اخوان ثالث: از بزرگان شعر نیمایی
حافظ: یکی از بزرگترین عارفان جهان
سهراب سپهری: یک عارف طبیعت گرا
دانشجو: امید آینده
عشق: ودیعه ای است الهی
مهدی علمداری: یک معلم ساده
حرف آخرتان را بفرمایید.
باید مقتضیات طوری باشد که علم را جدی تر بگیریم. زیرا در د نیای امروز نمی توان با علم شوخی کرد.
منبع: دانشگاه آزاد اسلامی دماوند